X
تبلیغات
رایتل

دانلود فیلم سینمایی | سریال | انیمیشن | فروشگاه اینترنتی

مصاحبه با رضا عطاران درباره میلیاردی شدن فیلمش+عکس

ولین ساخته سینمایی رضا عطاران، در هفته سوم اکران خود به فروش یک میلیاردی در تهران نزدیک می شود، جدیدترین گفتگوی او را بعد از خواندن تیترهای انتخابی کافه سینما بخوانید:

 

کسی که در مقابل بدی ها مقاومت می کند یا باید بمیرد یا باید مثل همان آدم های قالتاق شود و من تصمیم گرفتم این شخصیت بمیرد.

آدم هر چه سنش بالاتر می رود، دنیادیده تر و پدرسوخته تر می شود، پس هرچه بیشتر عمر کنی کامل تر نمی شوی.

در زندگی ام همیشه تلاش داشته ام بین مردم باشم به همین دلیل ماشین ندارم.

موبایل تنها چیزی است که مرا به زندگی هر روزه وصل می کند.

همیشه خواسته ام زندگی پیش رود و در هر لحظه راحت ترین شکل زندگی را داشته باشم.

به نظرم نمی شود رفت جلو و همه چیز زندگی درست بماند.

«بیگانه» آلبرکامو در زندگی من خیلی تاثیر داشت و زمانی که رمان را خواندم حال و هوایی که داشت به نظرم خیلی شبیه دید من از زندگی بود.

برای ممیزی ها خیلی رفت و آمد داشتیم، جاهایی آنها راه آمدند و جاهایی هم ما راه آمدیم.

حذفیات «خوابم میاد» چند نکته ضروری بود که باعث شد بخش هایی از فیلم برای تماشاگر گنگ باشد و تاثیر بدی نیز در روحیه من داشت.

تم اصلی «خوابم میاد» این است: پایان درستکاری، پایان خوبی نیست.

بعد از اعمال ممیزی ها حالا دیگر فیلمم از شدت پاکی برق می زند.

عجیب ترین ویژگی سینمای ما وضعیت پیش بینی ناپذیر آن است که یک روز قبل از اکران فیلم، حوزه هنری اعلام می کند، فیلمی را که در طول جشنواره مسوولان ارشاد و معاونت سینمایی دیده اند و همگی با فیلم موافق بودند، را پخش نمی کند.

امیدوارم بعد از بازی در سریال «قلب یخی» شرایط سینمایمان ثبات لازم را داشته باشد که بتوانم فیلم دومم را بسازم.

ابتدا قرار بود کارگردان دیگری فیلم را کارگردانی کند. اما وقتی فیلمنامه را آقای رفیع زاده نوشتند، از فرم فیلمنامه خوشم آمد و تصمیم گرفتم این فیلمنامه را کارگردانی کنم.

پایان فیلم و مرگ را من به فیلمنامه اضافه کردم.

منکر تاثیرپذیری نیستم. اما موقع ساخت «خوابم می آد» فیلم وودی آلن«پول را بردار و فرار کن» را مد نظر نداشتم.

در «خوابم می آد» می خواستم فیلمی را که دوست دارم بسازم، اگر می خواستم فیلم تجاری و پرفروش بسازم حتما طور دیگری می ساختم.

کلا آدم با نگاهی نیستم، به نظرم به خصوص در زندگی هنرمندان هر آنچه در ذهنیت وجود دارد منتقل می شود.

آنچه از من به تماشاگران و مخاطبان القا شده، خصوصیات فردی است که علت اصلی آن ژنتیکی است.

فکر می کنم اعتبار من نزد مردم به خاطر فیلم هایی مثل «خروس جنگی»، «هوو» و «ورود آقایان ممنوع» است. فیلم هایی که وقتی مردم آنها را دیدند از زجر زندگی روزانه خلاص شدند.

هر چه از زندگی ما می گذرد، حتما چیزهای خوبی را از دست می دهیم.

متن کامل گفتگو را در ادامه به نقل از اعتماد بخوانید:


معمولا این سوال را آخر می پرسند که برنامه بعدی شما بعد از موفقیت فیلم اول، چه برنامه یی است؟

آدم برنامه ریزی نیستم. الان هم وضعیت ما طوری شده است که باید به دنبال بهترین موقعیت باشیم و نمی توانم برنامه یی بریزم که بگویم برنامه بعدی ام حتما ساخت یک فیلم سینمایی است که همه امور پیش تولید آن انجام گرفته: تنها کاری که می شود کرد، صبر است. این وضعیت تنها مربوط به من نمی شود و همه ما در همین وضعیت به سر می بریم. به عبارتی باید بایستیم و موقعیت ها را بسنجیم تا بهترین موقعیت را انتخاب کنیم. در حال حاضر برنامه ریزی خاصی ندارم. اگر هم بخواهم ساخت فیلم دومم را شروع کنم، در بهترین حالت، در نیمه دوم سال می توانم دست به کار شوم. البته باز هم بستگی به شرایط دارد. به همین دلیل باید آرام آرام پیش رفت. در حال حاضر تنها کاری که مشغول آن هستم پنج ماه بازی در سریال «قلب یخی» است، آن هم موقعی که همزمان شد با اکران «خوابم می آد» و اکرانش برای من سخت تر از تولیدش بود. می شود درباره شرایط سخت تر اکران نسبت به تولید فیلم تان توضیح دهید؟

سعی داشتم در تمام امور فیلم اولم حضور داشته باشم تا اتفاق بدی برای آن نیفتد، به همین دلیل در تمام مراحل آستین بالازده و حاضر بوده ام. برای ممیزی ها خیلی رفت و آمد داشتیم، جاهایی آنها راه آمدند و جاهایی هم ما راه آمدیم، در نهایت بخش هایی از فیلم که حذف شد تاثیر بدی در روحیه من داشت و علاوه بر این، حذف ها باعث شد بخش هایی از فیلم برای تماشاگر گنگ باشد. با این شرایط باید پیگیر مسائلی باشید که دغدغه یی ایجاد نکند.

حذف هایی که صورت گرفته برای فیلم ضروری و اساسی بودند؟

بله، به نظرم چند نکته ضروری بود که حذف شد. البته در نیمه دوم فیلم هم پس از جشنواره تدوین مجدد انجام شد و حدود هشت دقیقه و نیم کم شد.

ساختن اولین فیلم سینمایی چه تجربیاتی برای شما داشت؟

البته تجربه کارگردانی در تلویزیون داشتم اما پروسه تولید و اکران فیلم «خوابم می آد» این بود که هیچ چیز قابل پیش بینی نیست. یعنی قرار نیست همه چیز طبق پیش بینی و برنامه ریزی هایت پیش برود. مثلاممکن است 30 سالن هم در ابتدای اکران داشته باشی، تبلیغات خوب داشته باشی و همه چیز مهیا باشد، اما ناگهان یک روز مانده به اکران گفتند باید فیلم را ببینیم و ناگهان سینماهای حوزه هنری از سالن های اکران ما کم شد. آن هم فیلمی که حالا از شدت پاکی دیگر برق می زند. (می خندد) خب این پیش بینی ناپذیر بودن اکران همه شرایط تولید و عرضه یک فیلم را تحت الشعاع قرار می دهد.

آیا واکنش حوزه هنری نسبت به فیلم شما دلیل مشخصی داشت یا اینکه وضعیت مربوط به شرایط سختگیرانه یی است که حوزه از آغاز سال 90 نسبت به اکران فیلم ها در نظر گرفته؟

حتما مربوط به همین شرایط موجود است اما من هم دلیل مشخص تصمیم و اقدام حوزه هنری را درخصوص فیلم «خوابم می آد» نفهمیدم ضمن اینکه در طول جشنواره مسوولان ارشاد و معاونت سینمایی هم فیلم را دیدند و همگی با فیلم موافق بودند، با این حال یک روز قبل از اکران این اتفاقات رخ داد و همین وضعیت پیش بینی ناپذیر، عجیب ترین ویژگی سینمای ما است و هنوز جای امیدواری هست که شاید «خوابم می آد» در سالن های حوزه اکران شود. این وضعیت نابهنجار فقط در مورد فیلم من نیست، بلکه وقتی این وضعیت برای 15 فیلم دیگر وجود دارد، آن موقع تمام ارکان سینمای کشور و نظام تولید و عرضه سینمای ایران لطمه می بیند. چنین وضعیتی باعث می شود برای تولید فیلم ترس ایجاد شود که آیا فیلم تولید شود یا نه، از طرف دیگر ممکن است شرایطی پیش آید که اگر کسی امکانی برای تولید فیلم دارد، اول فیلمنامه را پیش حوزه هنری ببرند که حوزه هنری فیلمنامه را تایید کند و اتفاقات عجیب دیگری که آنها هم پیش بینی پذیر نیست.

اگر بخواهیم ارتباطی بین همین صحبت هایتان و بهترین موقعیت که چند دقیقه پیش فرمودید، برقرار کنیم، بهترین موقعیت برای شما در این شرایط چیست؟

دوست دارم فیلم سینمایی بسازم اما آنچه گفتم به خاطر شرایط موجود است. البته حواسم به انتخاب هایم هست تا در حرفه ام لطمه نخورم و امیدوارم بعد از بازی در سریال «قلب یخی» شرایط سینمایمان ثبات لازم را داشته باشد که بتوانم فیلم دومم را بسازم.

حالاپس از ساختن اولین فیلم سینمایی تان فکر می کنید بیشتر دوست دارید در سینما کار کنید یا در تلویزیون: به عبارتی از کار در سینما بیشتر رضایت دارید یا در تلویزیون؟

هیچ وقت ممیزی خاصی برای خودم در نظر نگرفته ام که حتما در سینما کار کنم، حتما در تلویزیون کار کنم یا حتما در تئاتر باشم، آنچه در نظر دارم این است که کجا موثرتر و راضی تر هستم. با این حال همه جا مشکلاتی وجود دارد و برای هر کسی که کار هنری می کند این مشکلات وجود دارد و نمی شود گفت مشکلات در چه کاری کمتر است. هر کار هنری که برای من و مخاطبم رضایت بخش باشد، برایم انگیزه ایجاد می کند که کار کنم و خیلی خودم را محدود نمی کنم.

در مورد «خوابم می آد» چگونه انگیزه هایتان برای ساخت اولین فیلم سینمایی قطعی شد، با توجه به اینکه فیلمنامه و قصه اولیه توسط نویسندگان دیگری نوشته شده است؟

طرح فیلمنامه را که نوشته آقای نعمت الله و همسر ایشان (معصومه بیات) بود، خوانده بودم و از ایده کلی طرح که پسری ساده و سالم به خاطر دختر مورد علاقه اش دست به دزدی می زند، خوشم آمد. قرار شد کارگردان دیگری فیلم را کارگردانی کند. در این مرحله فیلمنامه توسط آقای رفیع زاده دوباره نوشته شد. وقتی فیلمنامه را آقای رفیع زاده نوشتند، از فرم فیلمنامه خوشم آمد، از آن لحظه تصمیم گرفتم این فیلمنامه را کارگردانی کنم و به تهیه کننده اعلام کردم که اگر کارگردان مورد نظر مشغول کار هستند، کارگردانی این فیلمنامه را به عهده بگیرم. برای اینکه احساس کردم در ساختن این فیلم می توانم از وجود و زندگی خودم استفاده کنم، به همین دلیل در این فیلم از خاطرات و تجربیاتم بهره بردم همچنین احساس کردم در کارگردانی باید از شیوه هایی استفاده کنم که در فیلم های کمدی کمتر به آنها توجه شده است. در نهایت بازنویسی نهایی فیلمنامه را انجام دادم: سرقت بچه از خانه همسایه و تلویزیون دیدن در خانه همسایه همگی متعلق به خاطرات دوران کودکی خودم است.

فرم روایی که آقای رفیع زاده در نظر گرفته بودند، چگونه بود؟

نریشن گویی و بازگشت به گذشته ها در فیلمنامه آقای رفیع زاده موجود بود اما من سعی کردم در همین فرم به آن چیزهایی که علاقه دارم بپردازم. پایان فیلم و مرگ را هم من به فیلمنامه اضافه کردم.

در فیلمی که می بینیم تکه تکه با گذشته شخصیت رضا مواجه می شویم که قرار است تصویری واحد و نهایی از شخصیت ارائه دهد، اما قصه زمان حال فیلم که پیش می رود، فیلم مکررا فاز عوض می کند و انسجام کلی قصه و شخصیت از بین می رود. این حالت را شما در بازنویسی نهایی فیلمنامه ایجاد کردید یا از قبل در فیلمنامه بود؟

بله، این کار عمدی بود، چون فکر می کردم می توانم این کار را به خوبی انجام دهم اما مثل اینکه موفق نبوده ام و خوب از پسش برنیامده ام چون فکر می کردم می توانم به خوبی ژانرهای مختلف را در این فیلم تلفیق کنم. در کلیت وقتی فیلم را می بینم به نظرم عدم انسجام در فیلم نیست. اما وقتی نظر اکثریت این است که این رویکرد به نفع فیلم نبوده، به نظر اکثریت احترام می گذارم. به نظرم بخش اصلی این تصور به دلیل اسم من به عنوان کارگردان ایجاد شده است چون تماشاگران این توقع را دارند که همچون شروع فیلم همه چیز کمیک و خنده دار تا پایان فیلم پیش رود و در پایان سرخوش و خندان از سالن خارج شوند. ولی این کارها و تغییر حالت ها عمدا در فیلم صورت گرفته است و هدف من ساختن یک فیلم کمدی صرف نیست.

منظورم این نیست که فیلم «خوابم می آد» باید یک کمدی صرف باشد، بلکه ناهماهنگی ای که در اجرا و ساختار فیلم ایجاد می شود، به خصوص مرگ رضا که در پایان فیلم رخ می دهد، عدم انسجام فیلم را تشدید می کند: به عنوان مثال پیش تر گرفته بودید برخی منتقدان از شباهت های فیلم شما و «پول را بردار و فرار کن» وودی آلن گفته اند، در فیلم وودی آلن محدوده داستان در همان دزدی های خرده پا و شخصیت ساده لوح فیلم تثبیت می شود. اما در فیلم «خوابم می آد» پس از نیمه فیلم، روند فیلم به گونه یی پیش می رود که فراتر از چارچوب داستان و حدود توانایی های شخصیت اصلی (رضا) است.

از نظر خودم ایده هایی که در فیلم کنار هم قرار گرفته اند با توجه به تم اصلی، یعنی «پایان درستکاری پایان خوبی نیست»، صورت گرفته است. یعنی کسی که در مقابل بدی ها مقاومت می کند یا باید بمیرد یا باید مثل همان آدم های قالتاق شود و من تصمیم گرفتم این شخصیت بمیرد.

اما فکر نمی کنم سرنوشت شخصیت تا این حد صفر و یک باشد و شخصیت رضا هم می توانست همچون شخصیت ویرژیل در فیلم «پول را بردار و فرار کن» با اتفاقات و تجربیاتی متفاوت، یک بازنده بماند.

این می شود اختلاف سلیقه من و شما. ولی من فکر می کنم اگر این کار را انجام می دادم، تنها کار وودی آلن را انجام داده بودم و نکته و تاثیری از خودم در فیلم نبود، البته نه اینکه موقع ساخت «خوابم می آد» فیلم وودی آلن را مد نظر داشته باشم. اما منکر تاثیرپذیری نیستم، به خصوص اینکه به طور کلی در زندگی روزمره ام آدم تاثیرپذیری هستم و در کارم از این تاثیرات بهره می برم. در ابتدا که شنیدم فیلمم شبیه وودی آلن است، خیلی قائل به این شباهت نبودم اما بعد که بیشتر فکر کردم، دیدم راست می گویند. دوست داشتم اتفاقات جدیدی در این فیلم رخ دهد. فکر کنید تمام این ژانرها به درستی در این فیلم ترکیب می شدند و نتیجه موثری برای تماشاگران ایجاد می شد.

آیا به همه ژانرهای سینمایی علاقه دارید یا اینکه دوست دارید در ژانر کمدی از دیگر ژانرهای سینمایی استفاده کنید؟

بیشتر حرف دوم تان درست است. اگر می خواستم فیلم تجاری و پرفروش بسازم حتما طور دیگری فیلم می ساختم اما در «خوابم می آد» می خواستم فیلمی را که دوست دارم بسازم و در بخش اول فیلم و دیگر کارهایی که ساختم، نشان داده ام که این توانایی را دارم اما از جایی که عطاران دیوانه می شود، دیوانگی عمدی است و تاثیر این عمدی بودن حس می شود و اگر به نظر می آید که فیلم درنیامده، مشکل من است. با این حال به نظر خودم فیلم آن طور که می خواستم، شده است.

در طول ساختن این فیلم، از زمان نوشتن فیلمنامه تا دکوپاژ، فیلمبرداری و تدوین همه چیز حساب شده است. حالااگر بگوییم درباره همه چیز فکر شده بوده، آن موقع حرف نهایی این است که عطاران دیوانه است، چرا چنین کاری کرده است. یعنی اگر می خواستم فیلمم تجاری و پرفروش باشد، نوع دیگری کار می کردم. هیچ وقت عطاران عاقل در پایان فیلمش شخصیت اصلی را نمی کشد. هیچ عطاران عاقلی از فیلم کمدی به پایانی اکشن و مرگبار نمی رسد. این فضاها وقتی حفظ شده همان چیزی است که می خواستم و اگر انسجام لازم را ندارد، حتما نتوانستم این تضادها را به شکل منسجم کنار هم قرار دهم.

آنچه بیشتر به انسجام فیلم لطمه زده بی سرانجام ماندن شخصیت های فرعی فیلم همچون پدر و مادر و دختر مورد علاقه رضاست که با انفجار ماشین و مرگ رضا، گویی سرانجام آنها نیز از بین رفته است. شخصیت هایی که در طول فیلم تماشاگر به آنها نزدیک شده و نسبت به سرانجام شان حساس شده است.

بله، نظر درستی است.

تصویر سینمایی شما ارائه دهنده منشی خیامی و «دم را غنیمت شمار» است، این منش و روحیه از کجا ریشه می گیرد و نسبت آن با زندگی مدرن و شهری چگونه است؟

کلاآدم با نگاهی نیستم، به نظرم به خصوص در زندگی هنرمندان هر آنچه در ذهنیت وجود دارد منتقل می شود. آنچه از من به تماشاگران و مخاطبان القا شده، خصوصیات فردی است که علت اصلی آن ژنتیکی است. من تلاشی نداشتم که منش خیامی داشته باشم و تفکر فلسفی نسبت به زندگی نداشتم: این نوع منش که خودم و اطرافیانم راحت زندگی کنند و نزدیکانم نیز می گویند وقتی هرجا حضور داری آرامش ایجاد می شود و در کارم هم این راحتی هست و به تماشاگران هم این راحتی منتقل می شود. یک بار با آقای کاهانی برای اکران «اسب حیوان نجیبی است» به سینما آزادی رفتیم و زمانی که از سالن خارج شدیم، داخل کافی شاپ نشستیم، چند نفر از تماشاگران که حوصله فیلم را نداشتند از سالن خارج شدند و به کافی شاپ آمدند تا من را دیدند خیلی راحت گفتند آقا این چه فیلمی ا ست که بازی کردی؟ من هم گفتم آقای کاهانی کارگردان فیلم هستند. آنها هم به آقای کاهانی همین حرف را گفتند و برای آقای کاهانی هم عجیب بود که مردم آنقدر با من راحت هستند. به عبارتی مردم احساس می کنند من هم از خودشان هستم. خودم فکر می کنم اعتبار من نزد مردم به خاطر فیلم هایی مثل «خروس جنگی»، «هوو» و «ورود آقایان ممنوع» است. فیلم هایی که وقتی مردم آنها را دیدند از زجر زندگی روزانه خلاص شدند. البته بخشی از منش ژنتیکی من به تجربه های زندگی هم آمیخته شده است. به نظرم هر چه از زندگی ما می گذرد، حتما چیزهای خوبی را از دست می دهیم، نظر من این است که آدم هر چه سنش بالاتر می رود، دنیادیده تر و پدرسوخته تر می شود. وقتی به دنیا می آییم پاک و صاف و ساده هستیم. اما در هر مرحله زندگی مان که پیش می رویم، با ترفند و دروغ جلو می رویم، می خواهیم جایی استخدام شویم، با دروغ و کلاهبرداری به جایی می رسیم و کنار جاده زندگی مان سادگی، صداقت و راستگویی و خصلت های خوب را جا می گذاریم و پیش می رویم و به آخر جاده که می رسیم چیزی نمانده است و برای همه آدم ها این اتفاق کم و بیش می افتد و به نظرم در آن لحظه مرگ بهتر از زندگی است و برای همه آدم ها این روند کم و بیش مصداق دارد، فقط حرف و بازی است که می گویند هر چه پخته تر می شویم، درست و درستکارتر می شویم. در زندگی ام همیشه تلاش داشته ام بین مردم باشم به همین دلیل ماشین ندارم، موبایل تنها چیزی است که مرا به زندگی هر روزه وصل می کند و به قول شخصیت فیلم «هوو»، «اگر پول بنزین را ندهم، اصلادستم به پول نمی خورد.» در اصل همیشه خواسته ام زندگی پیش رود و در هر لحظه راحت ترین شکل زندگی را داشته باشم.

با این اوصاف دلیل مرگ رضا در پایان «خوابم می آد» به این علت بوده که نمی خواستید بیش از این آلوده شود؟

بله، چون به نظرم نمی شود رفت جلو و همه چیز زندگی درست بماند و اگر بیشتر عمر کنی کامل تر نمی شوی.

در کارگردانی اولین فیلم تان کدام یک از عناصر فیلم مثل فیلمبرداری، تدوین موسیقی، از بازیگری و... برایتان مهم تر بود؟

در تمام اجزای کارم به طور کامل حضور و در آنها دخالت دارم. حتی با همه عواملم در تعامل هستم. به همین دلیل برای فیلم «خوابم می آد» پیش از آغاز فیلمبرداری، سه روز با آقای بهمنش صحبت کردیم. به همین دلیل از عوامل فیلمم راضی هستم، در مورد طراحی صحنه، خودم با آقای عالی نژاد پرده سینما را نصب کردیم. پیش تولید کارهای من مهم ترین بخش است. چرا که در این مرحله به کار خیلی خیلی نزدیک می شوم و می توانم محصول بهتری را به مخاطب عرضه کنم.

به هرحال بخش هایی که بیشتر در دید هستند مهم تر است همچون فیلمبرداری، طراحی صحنه و گریم که نمی دانم چرا در جشنواره خیلی هم مورد توجه قرار نگرفتند.

ایده انتخاب بازیگر مرد برای نقش مادر رضا چگونه شکل گرفت؟

در پیش تولید، این ایده شکل گرفت و اولین کسی که به آن فکر کردم اکبر عبدی بود. اما قصدمان صرف استفاده از بازیگر مرد در نقش زن نبود بلکه بخشی از ناگفته ها هم در این اتفاق دیده شد. اکبر عبدی بسیار خوب نقش را ایفا کرد و سعی نکردم از حضور این ایده سوءاستفاده کنم.

فکر می کنید در کارهای بعدی تان هم با همین شیوه فیلم بسازید که در ژانر کمدی از ژانرهای دیگر و موقعیت های نامتجانس استفاده کنید؟

بستگی به فیلمنامه و قصه دارد. اگر کاری چنین قابلیتی نداشته باشد، نه.

بخش هایی از فیلم که گفتید حذف شده و برای فیلم مهم بود، چه صحنه هایی بودند؟

مثلادر مورد مشکلات کودکی صحنه هایی وجود داشت که حذف شد.

رابطه شخصیت رضا و مریلازارعی به عنوان خط اصلی کافی به نظر می رسد اماآیا گروگانگیری اینها از اول در فیلمنامه بود؟

بله، از اول در فیلمنامه بود.

«بیگانه» آلبرکامو مربوط به زندگی شخصی شما بود یا مربوط به فیلمنامه؟

بیگانه کامو در زندگی من خیلی تاثیر داشت و زمانی که رمان را خواندم حال و هوایی که داشت به نظرم خیلی شبیه دید من از زندگی بود. یکسری از چیدمان ها براساس دوره یی بود که درباره اش در فیلم حرف زده می شود، مثلاکافکا و چه گوارا مربوط به نوجوانی و جوانی شخصیت رضا بود. یا حتی مدونا و بسنتی که خواننده های آن دوران هستند که می خواستیم با محیط شخصیت اصلی بیشتر آشنا شویم.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)